تبلیغات
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من ) - مطالب اردیبهشت 1396
 
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
شنبه 16 اردیبهشت 1396 :: مهسا ...

امروز دوباره یه درخواست داشتم ازش ....

هرچند نمی دونستم دیگه تو اون صفحه اجتماعی دنبالم نمی کنه

این درخواست چ معنی می تونه داشته باشه می خواد دوباره شروع کنه یا اینکه با خودش کنار اومده که همه چیز تموم شده؟؟

اما آخه نشونه های دیگه ای هم بود که نخواستم بهش توجه کنم

مثلا فرستادن عکس کتابی که تو نمایشگاه دیده بود  و اسم من روش بود نه تنها فرستاد تو گروه روز بعد گذاشتش عکس گروه....

دارم دیوونه می شم :|





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 :: مهسا ...

در نزدیکی ما خبر از مرگ کودکی 5 ساله به گوش می رسه

کودکی زیبا رو که مطمئنا تمام آرزوی پدر و مادرش بود

پدری که بنا ب شرایطی شاید روزها بود فرزندش رو ندیده بود و مادری که با تمام بیماریش تنها دلخوشیش نگاه به فرزندش بود

اولش ناراحت شدم

دوست داشتم گریه کنم

چقدر وحشتناکه که بخوابی و صبح که بیدار می شی جگرگوشت نفس نکشه

و بعد فکر کردم که چه حکمتی هست پس این کار ؟؟

شک ندارم حکمتی هست اما حتی لحظه ای نمی تونم خودم رو بذارم به جای خانواده ی اون کودک وحشتناکه خیلی وحشتنااااک

به این فکر می کنم که چقدر ناشکرم

نا شکر از داشتن خانواده، سلامتی، دوست، صمیمیت، خواهر برادر، لحظه های ناب و ...

ناسپاسم خیلی ناسپاس و از تو می خوام ببخشی من و امشال من رو







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 8 اردیبهشت 1396 :: مهسا ...

حالم خوب نیست

نمی دونم چرا و برای چه

خستم نمی دونم چرا و از چه

از درون گرفتم باز هم نمی دونم چرا و ...

دلم یک تنوع بزرگ می خواهد

خسته شدم از انتظار

خسته شدم ازعاشقی یکطرفه

خسته شدم از دوست نداشتن و دوستت نداشتن

حس خوبیه بدونی کسی عاشقته

اون قدر عاشقته که توی سوالایی که برای دانش آموزاش می نویسه هم اسمتو می یاره

رمز جیمیلش تکرار اسمته

و ...

چه حس بدیه وقتی می دونی همه ی این ها زودگذره و خیلی زود تموم می شه

می بینی بهش دلبستی اما اون خودشو قانع کرده که دیگه دوستت نداره

چه حس بدیه وقتی بهت می گه با بقیه خوشحال تره تا تو

و به یکباره نابود می شه همه ی آنچه توی خیالت داشتی

نابود می شه همه خواسته هات همه ی برنامه ربیزی هات همه ی سکوتت برای فکر کردن به اینکه چه طور باید خونوادتو راضی کنی

به یکباره فرومی شینه همه چیز

از سوی یک عده مقصری از سوی یه عده ی کمتری حق داری

و فقطخودت می مونی و افکارت

گاهی می گی خوب شد تموم شد

گاهی نمی فهمی چی شد

گاهی خودتو سرزنش می کنی

 و سرانجام خودتو قانع می کنی

اما چه قانع شدنی که بعد از تقریبا یکسال هنوز بهش فکر می کنی

هنوز دلت می گیره بی آنکه بدونی چرا

هنوز نمی دونی می تونی جایگزین کنی یا نه

می دونی حالت خوب نیست و نمی دونی چرا ...

حس عجیبیه و از اون عجیب تری بدی این حسه

خستم به وسعت تنهایی که در این همه شلوغی دور و برم دارم ....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




مهسا هستم، بیش از23 سال از زندگیم در این دنیای خاکی می گذره و زندگیی دارم پر ز خطا و اشتباه!
در ذهنم افکاری می گذره که نه بیان اونها راحته و نه درک اون برای هرکس ، فقط همین رو بگم که دنیایی دارم متفاوت!
گاهی دلم پر می شه و بینهایت احساس تنهایی می کنم اون وقته که می یام اینجا و بدون حتی لحظه ای اندیشه فقط می نویسم
در این وبلاگ فقط چیزهایی که از دهنم می یاد و با دستام بر روی کیبرد فشرده می شه نوشته می شوند.
مخاطب خاصی ندارم اما اکثر اوقات تنها شنونده پر حوصله خداوند رو مورد خطاب قرار می دم و این به من آرامشی می ده بینهایت!

مدیر وبلاگ : مهسا ...
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :