تبلیغات
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من ) - مطالب بهمن 1395
 
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
جمعه 8 بهمن 1395 :: مهسا ...

حس می کنم درست فکر کردن بخش مهمی از تحول درون آدم باشه

خیلی دارم فکر می کنم

باید خیلی چیزا رو تغییر بدم

نمی دونم چ چیزایی درسته و چ چیزایی نادرست؟

می دونم کاری که برا دوستم آسی نکردم نادرست بود اما واقعا نمی خواستم بعد از مدت ها به یکی از بچه ها زنگ بزنم و ازش کدی بخوام که شک ندارم دوست نداره به کسی بده...

یا اهمیت دادن به کسی که شاید برات هیچ ارزشی جز هم اتاقی سابق قائل نیست

از طرز حرف زدنش می تونم بفهمم، تقصیر منم هست شاید.. نمی خوام خیلی چیزا رو قبول کنم

یا کم اهمیت دادن به چیزای مهم از همه مهم تر هم خانواده کم وقت باهاشون می گذرونم کم کار براشون انجام می دم

یا گاهی اهمیت زیاد دان به همکار شاید به ظاهر اهمیتی ندم اما خیلی اوقات ذهنم درگیرشونه

وقت گذروندن برا بازی های الکی مثل کلش آف کلنز (راستشو بخوای امروز داشتم فکر می کردم بفروشمش و پولش رو مستقیما بدم به حسابی که بچه ها سهم امروز خیریه می کنن اما عملی شدنشو الله اعلم...)

کم مطالعه کردن مخصوصا مباحث علمی دارم از علمم فاصله می گیرم و این پر واضحه..

و هزار و یک نمونه ی دیگه می تونم بیارم....

کلی کار دارم باید این ذهن درگیر رو سر و سامون بدم اما قبلش و شاید برای شروعش:

برم پاستا درست کنم برای شام

و در مورد موضوع مورد بحث فردا هم مطالعه کنم

باید لغات انگلیسی رو تو ذهنم پرورش بدم و با تکنیکایی که تو کلاس زبان یاد می گیرم ازش استفاده کنم امروز درس یک 4000 کلمه ضروری انگلیسی رو تموم کردم و درس دو رو شروع تکرار فکر می کنم برام مهم باشه... 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 بهمن 1395 :: مهسا ...

امروز کمی عصبی بودم

عصبی بودم و از عصبانیت کاری کردم که نباید می کردم

کاری  که نه و البته باید بگم کار وحشتناکی کردم آره....

جوری حرف زدم که مادرم ناراحت شد

از این هم مگه بدتر می شد

اما زود پشیمون شدم ولی چه سود

خیلی ناراحتم خیلی خیلی خیلی....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 2 بهمن 1395 :: مهسا ...

عنوان رو بی هیچ فکر و اندیشه ای پلاسکو گذاشتم

درد این اسم تا ابد در من باقی می مونه نه تنها من بلکه همه ی فارسی زبانان...

ابد

تا ابد در من ...

دارم فکر می کنم این ابد برای من چقدر فاصله داره؟

چند دقیقه؟؟ چند روز؟؟ یا چند سال؟؟؟

این نگرانم می کنه

می دونی چرا ؟؟ می دوونم که می دونید :(

خیلی غم انگیزه اگه ابد من فرا برسه و غرق در این همه گناه برم به سمت یک سرنوشت نا معلوم ...

می دونی وقتی اشتباهاتم رو مرور می کنم همش از اونجایی شروع شد که خواستم بدونم ...

و وقتی شدت گرفت که با اطمینان به خودم گفتم خدایا می تونی امتحانم کنی من هیچ اشتباهی نمی کنم

و این گونه شروع شد اشتباهات

اشتباه پشت اشتباه

تکرار پشت تکرار

بارها و بارها با تمام وجود پشیمون شدم

و باز هم بارها و بارها تکرارش کردم

امروز پشیمونم ، فردا بیخیال...

نوشته های اینجا رو که می خونم بارها تصمیم گرفتم بارها مطمئن گفتم آخرین باره و بار ها تکرار شده

به پلاسکا فکر می کنم دیشب فک می کردم این اتفاقات یه درس عبرته، یه تلنگر ! برای من ، برای تمام افراد ناظر و حاضر 


اما نمیدونم تا کی این عبرت برای عبرت می مونه

نمی دونم عمر پیشمانی به عمق این فاجعه چقدر خواهد بود..

و با تفکر   به همین اندیشه ها و با افکار توئم با ترس از ادامه دادن باز می مونم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




مهسا هستم، بیش از23 سال از زندگیم در این دنیای خاکی می گذره و زندگیی دارم پر ز خطا و اشتباه!
در ذهنم افکاری می گذره که نه بیان اونها راحته و نه درک اون برای هرکس ، فقط همین رو بگم که دنیایی دارم متفاوت!
گاهی دلم پر می شه و بینهایت احساس تنهایی می کنم اون وقته که می یام اینجا و بدون حتی لحظه ای اندیشه فقط می نویسم
در این وبلاگ فقط چیزهایی که از دهنم می یاد و با دستام بر روی کیبرد فشرده می شه نوشته می شوند.
مخاطب خاصی ندارم اما اکثر اوقات تنها شنونده پر حوصله خداوند رو مورد خطاب قرار می دم و این به من آرامشی می ده بینهایت!

مدیر وبلاگ : مهسا ...
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :