من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
دوشنبه 24 تیر 1392 :: مهسا ...

وقتی به مرگ می اندیشم زندگی را بی معنا تر از همیشه می یابم

ناراحتی، غم ، شادی و ... بی معنا می شود ، روزی خواهی رفت

روزی با همه ی مال و اندوخته ای که داری خواهی رفت..

با همه ی دانشت، با همه ی داشته هایت تو روزی به پایان می رسی

تنها واقعیت زندگی این است روزی غرق در شادی یا در اتاقی پر از اندوه همه چیز به پایان می رسد

در جوانی یا پیری؟!

سوالی که اندیشیدن به آن زندگی را بی معنا تر می کند..

نگاهی به پدر بزرگم می اندازم ،  با همهی خوشی ها و شادی ها در دنیا مرگ را تجربه کرده ، چه چیز بد تر ز آن که ندانی که و کجایی؟!

به مادر بزرگم که اکنون سال های رفق تنهایی هایش شده تخت خوابش..

و ناگاه به یاد خدا بیامرز خان دایی می افتم که هرگز حتی به ادازه ی ذره ای نمی شد تصور کرد او خواهد رفت اما به ناگاه رفت..

آری زندگی این گونه است ، یا در اوج کارهای مهمی که باید باشی و انجامشان دهی می روی ، وگاهی در انتظار رفتن اما زمان سفر ...

خدای من نمی دانم این که بدانی بزودی خواهی رفت ، چیز خوبی است یا خیر!؟ اما به خوبی درک کرده ام که به ناگاه رفتن به هیچ وجه جالب نیست..

نه برای او که به خانه ی ابدی خویش سفر کرده نه! چه بسا برای او بهتر نیز است ، اما اطرافیان چه ؟!

به نظرم بی رحمی ست بدون خداحافظی از عزیزان سفر کردن

بی رحمی ست بروی و لی زمینه سازی این که خواهی رفت را نکرده باشی

عزیزانت زجرکش شوند اوج بی رحمی ست

اینجاست که دوباره پوچ  بودن زندگی به سراغم می آید تو روزی خواهی رفت ، مهربانی کن ، قناعت کن ، زندگی کن ، و توشه ای به وجود آر برای منزل

اه ابدیت و ...

و نمی دانم که این ها زندگی را پوچ می کند یا درست تر  ! اما اگر این پوچیست می خواهم در پوچی بمانم

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مرداد 1392 02:06 ب.ظ
سلام خوبی
مهسا ...سلام مرسی ، شما خوبی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




مهسا هستم، بیش از23 سال از زندگیم در این دنیای خاکی می گذره و زندگیی دارم پر ز خطا و اشتباه!
در ذهنم افکاری می گذره که نه بیان اونها راحته و نه درک اون برای هرکس ، فقط همین رو بگم که دنیایی دارم متفاوت!
گاهی دلم پر می شه و بینهایت احساس تنهایی می کنم اون وقته که می یام اینجا و بدون حتی لحظه ای اندیشه فقط می نویسم
در این وبلاگ فقط چیزهایی که از دهنم می یاد و با دستام بر روی کیبرد فشرده می شه نوشته می شوند.
مخاطب خاصی ندارم اما اکثر اوقات تنها شنونده پر حوصله خداوند رو مورد خطاب قرار می دم و این به من آرامشی می ده بینهایت!

مدیر وبلاگ : مهسا ...
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :