تبلیغات
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من ) - نباید ناراحت شد
 
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
شنبه 9 دی 1396 :: مهسا ...

همیشه وقتی فکر می کنم هر کاری از دستم بر اومده برای هر کی تونستم انجام دادم

چه دوست چه غریبه ، چه همکار

اما بعدش یعنی همیشه بعدش یه  احساس بد دارم

این احساس که بقیه ازت سو استفاده می کنن اصلا حس خوبی نیست.

برا همینه که همیشه حس می کنم تنهام

بهترین دوستم و هم اتاقی دوران خابگاهم وقتی یه چیز کوچک ازش خواستم بهم گفت خودت می تونی انجامش بدی... چه شب هایی که تا دیر وقت بیدار موندم که پروژه ای که نمی تونست جواب بگیره رو براش به جواب برسونم کاری که اصلا به من مربوط نبود.

دوست قدیمیم وقی ازدواج کرد یادش رفت که منی هم هست. و هر بار که دلم براش تنگ می شه و بهش زنگ می زنم فقط اعتراف می کنه که چقدر می معرفته...

بهترین دوستای دوران دبیرستانم که با هم دیگه به سه تفنگ دار معروف بودیم دقیقا وقتی یادی از من می کنن که کاری داشته باشن و نه من بروی خودم می یارم نه اونها ...

دوست دوران راهنماییم که حتی تا دانشگاه هم با هم بودیم با وجود اینکه همیشه سفارشش رو می کنم که داداشم مجانی کارش رو راه بندازه، تا برنامه ای دارن و من هم اعلام می کنم که می یام یه جوری به هم میزنه که واقعا حالم از خودم بهم می خوره.. نا گفته نماند که فقط مواقعی یادی از من می کنه که با داداشم کار داره و چه قدر بعدش احساس حقارت می کنم...

همکارام که بیش از همه کار راه اندازشون من بودم، جاشون وایسادم هزارتا کار رو با هم انجام دادم که فشاری روشون نباشه و ... و هیچ وقت یادم نمی یاد تو دورهمی هاشون دعوت شده باشم فقط نصیب من عکسایی می شه که تو گروهی فرستاده می شه که من تنها کسی هستم که خبری از این دورهمی هم نداره... هر چند واقعا دوست ندارم تو جمعشون باشم و اگه بخوام رو راست باشم با خودم اگرم دعوت بشم واقعا بهونه ای گیر می یارم که نرم ولی با خودم می گم چی فکر می کنن در مورد من که حتی حاضر نیستن یه دعوت خشک و خالی هم کنن

اینا همش دردای عمیقیه که من هر روزه با خودم حملش می کنم و واقعا نمی دونم آیا حق این رو دارم به خاطر این موردا ناراحت بشم یا نه ... با خودم می گم این که تو صافی و رو راست حماقت خودته و بقیه هم بدشون نمی یاد یکی باشه که اینجوری بیگاری بکشن ازش و تا وقتی که تا این حد احمقی حق ناراحت شدن نداری  و خلاص






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




مهسا هستم، بیش از23 سال از زندگیم در این دنیای خاکی می گذره و زندگیی دارم پر ز خطا و اشتباه!
در ذهنم افکاری می گذره که نه بیان اونها راحته و نه درک اون برای هرکس ، فقط همین رو بگم که دنیایی دارم متفاوت!
گاهی دلم پر می شه و بینهایت احساس تنهایی می کنم اون وقته که می یام اینجا و بدون حتی لحظه ای اندیشه فقط می نویسم
در این وبلاگ فقط چیزهایی که از دهنم می یاد و با دستام بر روی کیبرد فشرده می شه نوشته می شوند.
مخاطب خاصی ندارم اما اکثر اوقات تنها شنونده پر حوصله خداوند رو مورد خطاب قرار می دم و این به من آرامشی می ده بینهایت!

مدیر وبلاگ : مهسا ...
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :