تبلیغات
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
 
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
چهارشنبه 7 تیر 1391 :: مهسا ...

نقل از راهکار مدیریت

تصمیمات تازه!

زندگی تازه!

اهداف تازه!

اینها نیاز مند تغییر اساسی اند و من دنبال همین تغییرم  اما برای تغییر کافی اند؟

باید از کجا شروع کنم؟

از افکار! آره درسته باید از افکارم شروع کنم ، باید رویاهام رو عوض کنم باید رنگ تازه ای به رویاهای کنونی ام بدم ! باید عوض شم...

دیگه رویاهام قدیمی شدند و دردسرساز!

دیگه بسه زندگی کردن در ناکجا آباد در کوچه پس کوچه های افکار درست و نادرست !

باید عوض شم..

باید دنبال چیزهای دست یافتنی تری بگردم...

اما این چیزهای دست یافتنی کجان، اگه در پس افکار کنونی من نیستن پس باید کجا دنبالشون بگردم؟!

اصلا عوض کردن فکر و رویا کار ساده ایه ؟ من می تونم از پسش بر بیام ؟ اصلا با چی عوضشون کنم؟

نه نباید کار ساده ای باشه...:(

خدایا خدایــــــــــــــــــــا چی کار کنم !

چیزی که من می دونم اینه که باید عوض شم بایـــــد !

پس باید بگردم دنبال چاره! دنبال چیزهای جدید!رویاهای ساده و شدنی ...

و اینکه چرا رویاهای من شدن دست نایافتنی و از اون بدتر دردسرساز و هزاران سوال بی جواب دیگه رو توی این کوچه پس کوچه های منتهی به بن بست رها کنم!

باید از خودم شخص جدیدی بسازم..

خدایای کمکم کن بتونم ..

من باید عوض شم..!!!

پ.ن: داشتم دنبال یه تصویر می گشم برای افکاری که یکهو روانه شدن توی این وبلاگ به تصویر جالبی رسیم که الآن می تونید ببینیدش ! این تصویر خیلی چیزها به من یاد داد از همه مهم تر این که: تغییر از من شروع می شود!

شاید تا کنون به موضوع کامل و دقیق فکر نکرده بودم من و تنها من تغییر دهنده ی همه چیز هستم ..

منم باید مراحل زیر را طی کنم:

1-thinking about it:در مورد آن فکر کنید!

2-preparing for action:آماده شدن برای انجام عمل

3-taking for action:انجام عمل

4-maintaining a good thing for life:ذکر(یافتن) یک چیز خوب برای زندگی!

پس باید درست فکر کنم :)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 خرداد 1391 :: مهسا ...

مشکل کجاست؟
مشکل از زود باوری ماست یا..
امروز توی یک سایت خوندم "امیدواریم زودباوران بروند نگاه کنند و ببینند خبری نیست تا از این به بعد هر مطلبی را که از طریق ایمیل و خبرگزاری های زرد منتشر می شود، براحتی باور نکنند. و بپذیرند ایمیل و فیسبوک و وبلاگها منابع موثق خبری! نیستند"
آخه کیه که چنین خبر جالبی رو بشنوه و نخواد ببینه؟ مگه برای دیدن ماه چقدر باید مسافت طی کرد و یا ... من که فکر میکنم حتی درصدی احتمال درست بودن این خبر ( کمتر از 1%) ارزش این رو داره ..
قبول دارم هرچیزی نوی این دنیای مجازی که دنیای 1001 رنگه قابل باور کردن نیست اما قابل تامل هست..
دارم با خودم فکر می کنم که پخش کننده ی این خبر چه انگیزه ای رو دنبال می کرده ؟! آیا فقط یک شوخی ساده بود؟ اگر فقط یک شوخی بود خوش به حال شرکت پپسی، مدتهاست با یک شوخی سر زبان مردم افتاده1! شاید بد نباشه اگه تولید کننده ی پپسی به پخش کننده ی این خبر پولی بده! بی شک بهترین تبلیغ کننده ی پپسی در این مدت این شخص بوده ! 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 خرداد 1391 :: مهسا ...

امروز باز هم تنهام
خوشحالم که اینجا هست و وقتی پشت این میز می شینم به چیزی جز نوشتن در این وبلاگ فکر نمی کنم..
تنهایی و افکار ...
چرا فکر من به هرجایی جز آنجا که باید باشه سفر می کنه ، بازم می خوام بگم خستم از خودم خسته شدم ، از این افکار که حتی موقع نماز هم دست بردار من نیستند!
چرا اینجوریه؟
چرا ذهن به هر جا جز آنجا که باید باشه متمرکز می شه؟ من نمی خوام اینجوری باشه...
وقتی به خودم و این 22 سال زندگیم فکر می کنم می بینم هیچ چیزی نیستم با خودم به گذشته های دورم سفر می کنم وقتی بچه بودم همیشه یک زمان خیلی دور رو واسه 20 سالگیم تصور می کردم اون زمان چه قدر 20 سالگی من قشنگ بود ، اما الآن می بینم 22 سال از عمر رفته و از رویاهای کودکی تنها دانشجو بودنم هست که واقعیت یافته ، یعنی من این همه وقت تلف کردم که فقط دانشجو باشم ؟! یعنی من در دانشجو بودن خلاصه شدم ؟! چی شد که اینجوری شد؟ اگه الآن به چی شد و چجوری شد فکر کنم 100 تا دلیل واسه خودم می یارم که می دونم اگه بشینم و درست به دلیلا فکر کنم خواهم دید که بهونه ای بیش نیست، من که دنبال مقصر نیستم دنبال بهونه هم نیستم باید به خودم بفهمونم گذشته ها گذشته ! و تمام!
باید واسه آینده برنامه ریزی کنم نباید در آینده هم به بطالت رفتن وقتم فکر کنم باید درست فکر کنم ، آره باید از این تنهایی هام درست استفاده کنم باید وقت بیشتری رو برنامه ریزی بذارم ...
خدای مهربونم می دونم که اگه تو کنارم نباشی نمی تونم شروع کنم کمکم کن من می خوام دوباره متولد شم....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 خرداد 1391 :: مهسا ...

دلم بدجوری گرفته
این احساسی که من دارم چه احساسیه؟  چرا اینقدر تنهام با وجود اینکه اطرافم پر است از کس!این کسان چرا بی کسی من رو پر نمی کنن !
می بینی خدای من بازم شروع کردم قر زدن، بونه گرفتن و نا آرومی کردن !
امروز داشتم می گفتم دور و برم پر است از چیز هایی که تا عمر دارم باید شکر گذارش باشم اما می بینی من از همه ناشکر ترم!
می خوام عوض شم از  این مهسا خسته شدم خدایا یه مهسای جدید می خوام !
آخه مگه من از بقیه چی کم دارم .. بهتره تموم کنم تا شروع نکردم به گفتن چیز هایی که نباید گفته بشن ...
به قول خودت " ما هیچ قومی را تغییر نخواهیم داد مگر اینکه خودشان خواهان تغییر باشند" پس مقصر اصلی خود منم می خوام عوض شم، دارم تمام سعی خودم رو می کنم ولی من بی تو هیچم ..
راستی ممنونم دوباره برگشتی ممنونم بخشیدی من رو ..
حالا خیالم راحته، راحت راحت !
می دونم که همه ی اون چه در ذهنم می گذره رو می دونی چیزهایی که هیچ گاه نمی تونم نه اینجا و نه هیچ جای دیگه بیان کنم، همون چیزی که دلیل این همه دلتنگی ها و و تنهایی هام شده ...و این خیلی آرومم می کنه...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 خرداد 1391 :: مهسا ...

سلام
امروز نمی خواستم چیزی بنویسم اما شاید اگه ننویسم آروم نشم
عنوان دردودل امروزم رو گذاشتم "یافتم" چون امروز دلیل خیلی از سوالایی که این مدت ازت می پرسیدم رو پیدا کردم!
امروز که داشتم پس از مدتها قرآن می خوندم فهمیدم که نه من در اشتباهم تو من رو فراموش نکردی بلکه این من بودم که یک قفل بزرک به دروازه ی دلم زده بودم و اجازه نمی دادم وارد شی، اما تا همین امروز حواسم به قفل در دلم نبود می دونی یه مهمون ناخونده داشتم که شاید ناخونده خوندنش هم چندان جالب نباشه ، نه ناخونده نبود اشتباهی اومده بود، شاید راه گم کرده بود اما من اونو خیلی مهم پنداشته بودم و حاضر نبودم حتی بهش بگم اشتباه اومدی ! مهمون پر رویی بود نفهمیدم چی شد و چه جوری رفتار کردم که احساس نمی کرد حتی مهمونه اون خودش رو صاحب خونه می دونست، اما امروز از دلم انداختمش بیرون، امیدوارم دیگه روش نشه بیاد به خونه ی دل من !
الآن هم اومدم اینجا بهت بگم خداجون ، شیطان رو از دلم انداختم بیرون !در دروازه ی دلم  رو واست بازش گذاشتم، این بنده ی خطاکارت رو باز هم ببخش و به خونه ی دل من برگرد قول می دم یک تابلو نصب کنم درب ورودی و روش بنویسم: "ورود شیطان ممنوع!"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 خرداد 1391 :: مهسا ...
خدای من سلام
امروز تصمیم تازه ای گرفتم
می خوام از این به بعد دردو دل هام رو جای این که روی کاغذ و تو دفتر دلتنگی هام بنویسم اینجا بنویسم
اول از همه باید ازت عذر خواهی کنم به خاطر تمام اشتباهات این مدتم
من بنده ی بدیم مگه نه!
دیگه خودم هم از خودم بدم می یاداز کارایی که می کنم از بدقولی هام! خیلی جالبه نه برای همه خوش قولم جز خودم و خودت..
می خوام از احساسی که یه مدتیه دارم برات بگم ، احساس می کنم دیگه دوستم نداری دیگه بهم توجه نمی کنی البته حق می دم دیگه من اونی که قبلا بودم نیستم خیلی عوض شدم چی شد؟ چه جوری شد شدم این ؟ می خوام بشم همون مهسای قبل همون مهسایی که با حرف زدن با تو خوابش می برد و ... این افکاری که الآن تو ذهنمه چیه چرا رهام نمی کنه آخه من که همیشه تو رو دارم صدا می زنم آخه چرا چرا فراموشم کردی چرا صدات می زنم جوابم رو نمی دی ، وقتی صدات می زنم و باز کار خودم رو ادامه می دم با خودم فکر می کنم با هام قهری خدایا آشتی ، آشتی آشتی آشتی ! کمکم کن نمی خوام مث قبل اما دوسم داشته باش
بگذریم شاید که در اشتباهم و وقتی صدات می کنم جوابم رو می دی و منم نمی خوام بشنوم
به هر حال اینجا باز کردم که وقتی تنها شدم و هیچ کس تو خونه نبود جای هر کار دیگه ای با تو درد و دل کنم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    ...   5   6   7   8   


مهسا هستم، بیش از23 سال از زندگیم در این دنیای خاکی می گذره و زندگیی دارم پر ز خطا و اشتباه!
در ذهنم افکاری می گذره که نه بیان اونها راحته و نه درک اون برای هرکس ، فقط همین رو بگم که دنیایی دارم متفاوت!
گاهی دلم پر می شه و بینهایت احساس تنهایی می کنم اون وقته که می یام اینجا و بدون حتی لحظه ای اندیشه فقط می نویسم
در این وبلاگ فقط چیزهایی که از دهنم می یاد و با دستام بر روی کیبرد فشرده می شه نوشته می شوند.
مخاطب خاصی ندارم اما اکثر اوقات تنها شنونده پر حوصله خداوند رو مورد خطاب قرار می دم و این به من آرامشی می ده بینهایت!

مدیر وبلاگ : مهسا ...
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :