تبلیغات
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
 
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
شنبه 2 دی 1391 :: مهسا ...

منتظر تاییدیه ماندن آن هم 2 ماه بسیار سخت است ..

تازه اکنون می گویند تاییدیه عمومی آمده است تاییدیه علمی مانده !!

خوب آقا جان من اگرقراراست تایید نکنی عمرما را بیهوده تلف نکن!

اگر تاییدیه علمی نشود چه ؟!

از دست دادن کلی وقت ؟ کلی زندگی؟

خدای من با خود می اندیشم تایید نشدن بعد از دو ماه تا این اندازه کلافه ام می کند !

اگر بعد از یک عمرتاییدم نکنی چه کنم؟؟

در اینجا این که تاییدم نکنند درصدی ناچیز است !

اما من در این نزدیک 23 سال هیچ برای تایید شدن تلاش نکردم و هر روزم بدتر از دیروز بوده ...

زین پس تلاشم را روز افزون می کنم برای تایید شدن از جانب خود به تو قول می دهم این را نیز بر روی تمام قول های انجام نداده ام بگذار اما به من یاد آوری کن که بتوانم اجرا کنم

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: مهسا ...

می گویند دنیا دارد به اتمام میرسد!

یعنی ممکن است این دنیای بی رحم دست از این بندگان کشیده و آنها را به حال خود رها کند؟!!

چشمم آب نمی خورد

زجرها مانده که این زمین خاکی کشیدنش را برای ما آرزومند است..

ممکن است اشتباه باشد اشتباه محض!

شاید نباید خطاهای خود را به پایه این زمین خاکی نهاد ...

اما با تمام وجود التماس می کنم تمامش کنی..دیگر بس است غم، گناه اشتباه و...

خسته شدم از من ..

دیگر نمی خواهم بیش از این گناه کنم..

شاید مرگ تنها راه خلاصی باشد ، رهایم کن...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 آذر 1391 :: مهسا ...

بارها و بارها در دفتر دلتنگی هایم این جمله را نوشتم "زندگی تازه!"

میخواهم دوباره شروع کنم از نو متولد شم اما، بارها و بارها این تصمیم از این جانب اتخاذ شده اما باز هم برگشت به مرحله قبل!

مانند یک حلقه در یک برنامه نویسی عمل می کنم و بعد از تکرار چند مرحله به مرحله ی اول باز می گردم و شاید بتوان گفت مانند یک وقفه!

شاید هم تابع فیتنسی که انتخاب کرده ام برای زندگی یک تابع اشتباه است و مرا در این الگورتیم از مقدار مطلوب دور می کند و همیشه فرزندان متولدی ین راز والد به جای آن که ویژگی های خوب پدر را بگیرند ویژگی های بد آن را گرفته و به این ترتیب از من ساخته این مهسا!

زندگی من به معنای واقعی در حال نابودیست!

این را با تمام وجودم احساس می کنم ، پس کجایی خدای مهربان من !

کجایی تنها یاری دهنده ی من!

کجایی که ببینی بنده ات، که همواره تو را تنها ترین یار خود می دانست ، این روزها بنده ی شیطان شده..

این بنده ی حقیر می خواهد از نو شروع کند!

می خواهد زندگی تازه ای داشته باشد..

میخواهد پروژه بزرگ زندگی اش را با تو بردارد..

دستش را که بسوی تو دراز شده محکم بگیر ..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 آبان 1391 :: مهسا ...

امروز روز خوبی بوده تا کنون ..

الآن ساعت 7:19 و  تا تمام شدن روز کلی زمان مونده ...

زمان ها بی رحمی که با وجود آن که می دانند می خواهم بگذرد ولی باز آرام آرام می روند ..

وای اگر این لحظات می بایست به شادی می گذشت باز زمان با بی رحمی تمام تند تند عقربه ها را پشت سر می گذاشت..

واقعا از زمان سر در نمی آورم ولی بی شک اخلاق به خصوصی دارد ..

شک دارم گاهی مهربان شود و لحظات خوب را هم ..

بگذریم در بی رحمی زمان شکی نیست ..

می گذرد و با گذشتنش خیلی چیزی ها را با خود می برد ..

از زمان بی رحم می خواهم باز هم با تمام وجودت زود بگذری..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 آبان 1391 :: مهسا ...

احساس خوبی دارم..

تصمیم دارم برای خودم و با در نظر گرفتن خانواده ام زندگی کنم..

احساس می کنم دیگر خواهم توانست خودم را کنترل کنم و از سر شیطان دور..

دیروز بزرگ ترین گناه 22 سال عمرم را انجام دادم و چه راحت و ساده و و بی درنگ..

می ترسم

خدای من می ترسم ..

هیچ اندیشه ای هنگام انجام کار نادرست موجود نیست و از خودم می ترسم ..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آبان 1391 :: مهسا ...

خدای من بس است

بس است تین زندگی پوچ و بیمعنا

دیدی؟

دیدی قرار دیشبمان را چگونه از یاد بردم

دیدی چگونه امروز دوباره اشتباه کردم  ..

دیدی باز هم تکرار شد؟

خدای من تا در این گناهان غرق نشده ام من را از این دنیای بیرحم آدم فریب نجات ده

خدای من دیگر نمی خواهم زندگی کنم

نجاتم بده .....

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 آبان 1391 :: مهسا ...

خسته شدم از این روزهای تکراری..

وارد برهه ی جدیدی از زندگی شدم اما باز هم تنها و تکراری..

مشکل کجاست..

مشکل از چیست ؟!

از کیست؟

بی شک از من است و این افکار پوچ..

این حصاری که دور خود کشیده ام ..

حصاری با خارهای زخم کننده..

راه ورود  هر کسی به زندگی ام را بسته ام شاید این باشد دلیل این تنهایی !

در تنهاییم گم شده ام..

کم کم خودم هم به یک غریبه تبدیل می شوم ..

وای خدای من نه ! من تنها هم دم تنهایی هایم است ! من را از این وجود دلسرد نکن..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 آبان 1391 :: مهسا ...

عید است

دومین عید بزرگ مسلمانان ..

و اولین بار که دورم از خانه و خانواده ..

دلم هوای هواری های روز عید کرده و حلوا و قهوه..

دلم هوای خانه کرده و دائم با خودم زمزمه می کنم خانه دور است و تو باید باشی..و در میان انبوه جزوات که دورم ریخته غرق می شوم ..

یاد حرف های یک دوست می افتم ، دلم برای گوسفندهایی که بی گناه سر بریده می شوند در این روز  می سوزد ...با خودم فکر می کنم تقدیرشان این است و چه تقدیر سنگینی ، باید سربریده شوند به خاطر سیر شدن شکم موجوداتی به نام انسان که اگر انسان بودند و ازانسانیت چیزی می دانستند بی شک حیوان زبان بسته را نمی کشتند !

نمی دانم شاید زیادی تحت تاثیر حرف های او قرار گرفتم اما حرف هایش بوی انسانیت می دهد..

بی چاره حیوانهاکه اسیر خودخواهی های ما اشرف مخلوقات می شوند ... و لی وقتی درست فکر میکنم می بینم این خودخواهی ها لازم است باید زندگی کرد و برای زنده بودن جنگید ما بگونه ای و حیوانات به گونه ای دیگر..

پس ناچارن می گویم مبارک باد این عید بر مسلمانان..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 آبان 1391 :: مهسا ...

با تمام وجودم به او حسادت می کنم

نمی دانم چرا ولی دیگه طاقت ندارم

تو که می دونی من چی می خوام

چرا کمکم نمی کنی از این راه به سلامتی نجات پیدا کنم

می ترسم

می ترسم

وقتی با تمام وجود حسادت را احساس می کنم می ترسم

از خودم می ترسم

از این همه کوچک بودنم می ترسم

از این که جز آدمی حسود چیز دیگری نیستم می ترسم

می ترسم

نجاتم بده

از این حسادت های بی مورد و احمقانه رهایم کن..

من ارزش ها را در دیگی بزرک ریخته و با تمام وجود به هم می زنمش دیگر تشخیص ارزش درست از نادرست برایم ممکن نیست..مرا از این منجلابی که در آن افتاده ایم نجات بده..

جز این آرزویی نمانده برایم..

خدایا من احمق تنها فکر و ذهنم شده یک چیز بی ارزش ، می دانم که بی نهایت بی ارزش است ولی با تمام وجود می خواهم بی ارزش بودنش را ملکه ی ذهنم کنی و به هر طریقی که خود می دانی نجاتم دهی از این منجلاب

الهی آمین

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 مهر 1391 :: مهسا ...

شاید فرصتی باشد مناسب! شاید هم نه اشتباهی باشد بزرگ!

اما نیک می پندارم و سپاسگذار نه به قولی دوستی بزرگ سی پاسگذارم از این فرصت ، چون می دانم فرصت فرصت است و این که چگونه استفاده شود با من !

آری خوب بودن و بد بودن یا بهتر است بگویم استفاده کردن و نکردن از این فرصت تنها و تنها به من مربوط است و بس!

نه بس نه ! خدای مهربانم صمیمانه ، عاجزانه و با تمام وجود می خوام تو کنارم باشی.. همراهم باشی ، تنها یارم باشی، در تصمیمات کمک کنی بهترین انتخاب را داشته باشم.

 

و تو تنها امید من برای سپری کردن این دوران تقریبا سخت من به سلامتی و خوشی هستی ..

پس امیذم به تو و تنها تو است در این روزهای سخت..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 مهر 1391 :: مهسا ...
خداونـــــــــــــــدا
خطا از من است، می دانم.
از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد”
اما به دیگران هم دلسپرده ام
از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین”
...
اما به دیگران هم تکیه کرده ام
اما رهایم نکن
بیش از همیشه دلتنگم
به اندازه ی تمام روزهای نبودنم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 مهر 1391 :: مهسا ...

هنوز با خودم و زندگیم کنار نیومده دارم وارد مرحله ی جدیدی از زندگیم می شم!

نمی دونم می تونم تو این مرحله از زندگیم که هیچ از یک نواختی بیرونم نمی یاره سربلند شم یا خیر !

ازت می خوام کمکم کنی که این دو سال رو هم بگذرونم نه نگذرونم درست ... نمی دونم چی بگم ولی نمی خوام فقط بگذرونم..

فقط می دونم بدون تو نمی تونم

امروز شزوع تازه ای هست ، با نام تو شروع می کنمش...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1391 :: مهسا ...

آخه یه آدم تا چه حد می تونه پست باشه..

به خودم قول داده بودم ..

اما باز هم نشد...

دیدمت اما شرم نکردم.

از خودم بیزارم...

چرا کمکم نمی کنی

چرا آدم نمی شم من

خسته شدم دیگه تحمل ندارم...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 10 شهریور 1391 :: مهسا ...

 

کودکی؟!
چه دوران قشنگی

چه قدر زیبا..

دنیایی صاف و ساده..

به دور از حسادت و نفرت..

صمیمی و یک رنگ..

دلم واسه لحظه لحظه های  دوران کودکی تنگ شده ..

دوست دارم برگردم به دوران کودکی  و دوباره غرق شم در دنیایی پاک و به دور از همه ی این چیزها

به او روزا که 10 بزرکترین عدد دنیا بود و روز قیامت فاصله ای کمتر از یک روز ...

دوست دارم باز عروسکامو جمع کنم و واسشون جشن تولد بگیرم

دلم واسه عروسکام تنگ شده، بهترین و صمیمی ترین دوستان کودکیم

خدایا چرا چرا آدما بزرگ می شن و با بزرگ  شدنشون یه فاصله می ندازن تو دلشون بین همه ی بهترین ها اونم فاصله ای به اندازه ی 10 دوران کودکی؟!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 مرداد 1391 :: مهسا ...

از وقتی بچه بودیم این ضرب المثل(شایدم نشه اسمش رو گذاشت ضرب المثل شاید بهتر باشه بگیم ضرب العجل نمی دونم !)  تو گوشمون خونده شده : زندگی دو روزه

خیلی بهش فکر می کنم ..

آره جز واقعیت محض  نیست ..

روز اول :آنچه گذشت (گذشته های دور که وقتی بهشون فکر می کنی انگار همین دیروز بود و یک روز از این دو روز)

روز دوم :امروز!

زندگی فقط دو روزه نه کمتر و نه بیشتر !!

نه شاید هم کمتر آره برا خیلی ها کمتر!
خیلی از ماها یادمون میره که دنیا فقط همین 2 روزه یادمون میره که آینده جز این دو روز نیست و کل روزمون رو که خیلی زود به دیروز تبدیل می شه به فکر آینده می گذرونیم

خیلی ها هم امروزشون رو در حسرت دیروز می گذرونند ...

هر چی فکر می کنم آدمایی که جز این دو دسته نباشند کم هستند پس باید گفت خیلی ها کمتر از دو روز زندگی می کنند..

نمی دونم! شاید انتهای بحث امروز من یک نتیجه گیری باشه و اون هم این که باید در حال و به بهنرین نحو ممکن زندگی کرد !
و همیشه به خاطر داشت روزی خواهد آمد که فردایی نباشد!

پ.ن: امروز 23/مرداد/91 و سه روز از زلزله ی آذربایجان می گذره و من به عنوان عضو کوچکی از این سرزمین این فاجعه بزرگ رو به هموطنان خوب آذربایجان تسلیت می گم ، به مردمی که در یک لحظه مهمترین چیزای زندگیشون و، عزیزان و جگرگوشه هاشون، مال ، ثروت سرپناه و .. را از دست دادند و درس عبرتی شدند برای ما که بدونیم همه چیز در یک لحظه از بین می ره و چیزی ماندگار نیست ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    ...   4   5   6   7   8   


مهسا هستم، بیش از23 سال از زندگیم در این دنیای خاکی می گذره و زندگیی دارم پر ز خطا و اشتباه!
در ذهنم افکاری می گذره که نه بیان اونها راحته و نه درک اون برای هرکس ، فقط همین رو بگم که دنیایی دارم متفاوت!
گاهی دلم پر می شه و بینهایت احساس تنهایی می کنم اون وقته که می یام اینجا و بدون حتی لحظه ای اندیشه فقط می نویسم
در این وبلاگ فقط چیزهایی که از دهنم می یاد و با دستام بر روی کیبرد فشرده می شه نوشته می شوند.
مخاطب خاصی ندارم اما اکثر اوقات تنها شنونده پر حوصله خداوند رو مورد خطاب قرار می دم و این به من آرامشی می ده بینهایت!

مدیر وبلاگ : مهسا ...
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :