تبلیغات
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
 
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
پنجشنبه 9 آبان 1392 :: مهسا ...
تصمیم خود را گرفته ام ، کمرنگ می شوم
کم رنگ بودن را بی رنگ بودن ترجیح می دم ...
کم رنگ می شوم ، کم رنگ تر و کم رنگتر می شوم...
باید خود را پیدا کنم
باید رنگی جدید به خود گیرم
در دنیای مجازیم،
در دنیای واقعیم
کم رنگ می شم
کم رنگ می شوم و به خود رنگی دوباره می دهم
نمی دانم پروسه ای به چه مدت زمان در پیش دارم
اما با رنگی پررنگ تر از اکنون به زندگی ام باز می گردم
ای دفتر دلتنگی های من در این کم رنگ شدن تو بیشتر از همیشه رنگی خواهی شد ...
چرا که به وضوح می دانم بیش از پیش دلتنگی هایم حس نوشتن می گیرند
تو پرنگ می شوی و به من
به زندگی من
رنگی دوباره می دهی...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 آبان 1392 :: مهسا ...
امروز صبح که از خواب بیدار شدم احساس کردم اگه مث همیشه و با تصمیماتی که موقعی که بیدار شدم در ذهنم مرور کردم شروع کنم باز هم مث دیروز و دیروزها می شه ...
با خودم گفتم نه امروز به مرور ساده ی کارهایی که خواهم کرد اکتفا نمی کنم
شاید اگه مکتوبشون کنم مث قبل نشه..
با خودم گفتم که اگه شروع کنم به خوندن درسم ظلم بزرگی کردم به خودم
و حالا اینجام
اینجام که اول از همه ازت تشکر کنم که با وجود کارهای نا انسانی ! دیروزم، باز هم بهم فهموندی که می تونم از نو شروع کنم
می دونی که مدتها بود این احساس رو نداشتم اما الآن با تمام وجودم احساس می کنم بکمک تو می تونم به اونچه درونم می گدره غلبه کنم
امروز روز تازه ای آغاز خواهم کرد بدون دغدغه های هر روز، بدون شخصیت های خیالی درون ذهنم ، بدون لحظه ای دور شدن از هدف
این بار هرطور شده با تمام وجودم سعی ام رو می کنم که این مهسا رو به مهسای چند سال قبل بازگردونم
نه مهسای چند سال قبل دوباره به همین تبدیل خواهد شد پس باید مهسای جدیدتری رو به وجود بیارم
به کمکت نیاز دارم همراهیم کن ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 آبان 1392 :: مهسا ...
امروز روش جدیدی رو امتخان کردم
روشی مسخره تر از همیشه
از این بدتر نمی شه
نمی تونم دنبال مقصر باشم
بخوام یا نخوام به خودم بر می گردم
نمی دونم کی و از کجا شروع شد
اما دیگه باید متوقفش کنم
دارم زجر می کشم و بدتر از همه خودم احساسش نمی کنم
شاید فهمیدن حالم کار ساده ای نباشه
اما داغونم ، از درون داغون
از خودم می ترسم، از این که تنها باشم می ترسم، از خواستن و خواسته هام می ترسم
دیگه حتی نمی دونم می تونم درست رو از نادرست تشخیص بدم یا نه
حالم از خودم به هم می خوره
ذره ذره ی وجودم توبه می خواد
حس می کنم حتی نفس کشیدنم هم حلال نیست
از این چیزی که به نظر می رسم و نیستم بی زارم
کاش همه چیز درست شه
کاش یکبار هم که شده بگم دیگه تکرار نمی شه و نشه
امروز بدترین روز زندگیه من بود
و شاید بدتر از اون ممکن نباشه
من حتی به خودم احترام نمی ذارم چه انتظاری ست از دیگران
باید امشب تمومش کنم
توبه ی منو بپذیر...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 آبان 1392 :: مهسا ...
همه چیز مسخرست اما ادامه دارد
همه چیز به وضوح اشتباست اما ادامه دارد
لذت ندارد اما ادامه دارد
چیزهای بهتر و زیباتر دور و بر فراوان است اما باز چیزهاییی که نباید ادامه دارد
علت در چه جویا شوم
وقتی وجودم گاهی نمی خواد و باز هم ادامه دارد...
شکر گذار چیزهای زیباتری هستم اما باز ان چه نباید ادامه دارد..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 مهر 1392 :: مهسا ...

ساعت 3:10 بامداد!

تنهای تنها

در اندیشه ی ایجاد تغییر اساسی

در رویای کسب استقلال مالی

با خود می گویم باید بخوابم تا نماز صبحم را از دست ندهم!

اما تصمیمات در ذهنم دیروزهایی را یادآور می شوند که تصمیمات شاید قوی  تر در ذهن بود!

نا خود آگاه صفحه ای لپتاپم را باز کرده و این بار می نویسم

می نویسم و متعحد می شوم که فردا روز تازه ایست و نباید چون دیروز باشد

می نویسم و روزی به یاد می آورم

کارهای فردایم را مرور کرده و به امید اجرایی شدنشان و با زمزمه کردن صد در صد عملی شدنشان به استقبال فردایی بهتر می روم..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 مهر 1392 :: مهسا ...
همه چیز زیبا به نظر می رسد
ایرانی باشی و حافظ را نشناسی ایرانی نیستی
ایرانی باشی و در دیار حافظ و روز بزرگداشت او را گرامی نداری ایرانی نیستی
باور ناکردنینست جمع شدن این همه افراد در مقبره حافظ جهت بزرگداشت او
از هر سنی
کودک
نوجوان
جوان
و مادری که به زور راه می رود
اینجاست که حس ایرانی بودن دوچندان می شود
گوشه ای آرام می گیری
یاد الله می کنی و نیتی
و تفال به حافظ
و با خود اندیشه می کنی چگونه ممکن است حافظ این همه زیبا از راز نیت تو با خبر باشد
امیدوار می شوی
لبخند می زنی و می گویی شکر الله من که اینگونه با پیامی از حافظ شیرازی امید را به قلبان من هدیه می کنی...
و با آرامشی از جنس ایرانی و از سوی مهربان ترین مهربانان به خود باز می گردی..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 مهر 1392 :: مهسا ...
امشب دیدم شاید خنده دار به نظر بیاد ولی پیشم بودی
کنارم بودی
درس رو به روم
باهات حرف زدم
کنارت آروم شدم
ترس از وجودم رفت
آره نترسیدم مطمئن بودم اون چیزی که دیدم خودت بودی چرا باید می ترسیدم
ازت خاستم کمکم کنی بهت گفتم چمه همشو به زبون نیوردم آخه نیازی به زبون اوردن همه چیز نیست وقتی کنارم باشی
کمکم کن نجات پیدا کنم از این چاهی که توش فرو رفتم
کمکم کن
کمکم کن کمک...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 مهر 1392 :: مهسا ...
اشتباه روزی شروع می شود روزی تمام می شود
دوباره تکرار می شود
شروع می شود
تمام می شود
و ...
هیچگاه درس نمی شود
برای من که نمی شود
می آموزم
می فهمم
درک می کنم
ناراحت می شوم
می نویسم
به غلط کردم می یفتم و دوباره تکرار می شود
و باز هم دوباره
و دوباره و دوباره
از تکرار اشتباه خسته شدم و در ذهنم اشتباهی دیگر را می پرورانم
نگرانم
نگران خود
نگران بودن
نگران ماندن
نگران تبدیل شده به آن که بی زارم
چه کنم؟
چه باید کنم
چه می توانم کنم
آیا جز خاستن کمک از تو و ابراز پشیمانی به درگاهت کار دیگری هم می توان کرد؟!
کمکم کن
کمکم کن...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 شهریور 1392 :: مهسا ...
دروغ گفتم
احساس عذاب وجدان تمام وجودم را فرا گرفته
آیا یک دوست ارزش دروغ گفتن را دارد
باید بنویسم
باید اینجا بنویسم تا دیگر دروغی نگویم
باید بگویم دیگر دروغ نمی گویم
وقتی دروغ می گویم عذاب وجدان تمام وجودم را فرا می گیرد
باید سکوت کنم
باید فکرم را از این دغدغه پر کنم
من دروغ گو نیستم
امروز برای اولین بار احساس بدی تمام وجودم را فرا گرفت
من دروغ گو نیستم
نیستم
نیستم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 شهریور 1392 :: مهسا ...
از وقتی یادمه با خیال چیزهایی که دوست دارم باشم و داشته باشم زندگی کردم
حتی ها غم هایی را با خودم به یدک کشیدم و در خیال خودم پیروزانه با همه ی این غم و غصه ها و مشکلات گذر کردم
یا خودم قهرمان داستانم بودنم و یا افرادی در دورو برم که که هرگز نمی ذاشتن شکست رو تجربه کنم
فک می کنم الآن وقتشه که از این حصار خیالی خودم خارج بشم و به دنیای واقعی برگردم دنیایی که سال هاست ترکش کردم ..
آدم موفقی بودن در خیال چه صودی داره جز این که موفقیت در واقعیت رو برام صلب می کنه ؟!
بازم بهتره یکمی خودمم رو مرور کنم
23 بهار از زندگیم رو دیدم و هر بهار اوضام بدتر از سال پیش بوده هرسال بیشتر در رویاهام غرق شدم و بد نیست بگم هر سال رویاهای قشنگ تری داشتم
در رویا پردازی مهارتی پیدا کردم که توصیفش ممکن نیست ...
خیلی اوقات خاستم که دیگه اینجوری نباشه اما هرگز نشد..
باید یه تصمیم تازه بگیرم
باید خیال دنیای واقعیم رو در ذهن بپرورانم 
آره اینجوری بهتره
باید از هنری که توی این 23 سال به خوبی آموختمش استفاده کنم
شاید بهتر باشه هر شب فردام رو خیال بافی کنم
و هر روز خیالم رو عملی کنم
باید تصمیمی تازه بگیرم
باید به فرد جدیدی تبدیل شم
کمکم کن به کمکت نیاز مندم :)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 شهریور 1392 :: مهسا ...
دلم تنگ می شود پس من سرشار از احساسم
نمی دانم جمله ای که گفته شد تا چه اندازه صادق است ..
این روزها به دستان چروک و بی رمق پدر بزرگم که نگاه می کنم کلی افکار پوچ به سراغم می آید
به ابنده ی خودم می اندیشم به چشمان خسته ی مادرم ، به بی انصافی های پدرم  می اندیشم
ناخودآگاه مزه ی تند و شیرین شکلات های مورد علاقه ی پدر بزرگم را احساس می کنم ..
به دستانش زل می زنم..
تمام خاطراتی که از کودکی با او داشتم در ذهنم مرور می شود
مهربانی ها و عصبانیت هایش را مرور می کنم
دستش را لمس کرده و نوازشش می کنم
لاغرتر از همیشست
سعی می کنم با او صحبت کنم
صدایش به سختی شنیده می شود..
لبخند می زنم و حرفهایه نشنیده اش را تایید می کنم
اشک در چشمانم حلقه می زند
رو به آسمان می کنم و می گویم :
"خدایا این آخرین دیدارمان نباشد "
جشم هایم را می بندم و به سفر روز شنبه فکر می کنم
دلم برایش تنگ می شود    
دلم برایش خیل خیلی تنگ می شود :(





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 شهریور 1392 :: مهسا ...
چقدر خودمو می شناسم؟
نه واقعا چقدر خودمو می شناسم ؟
بهتره یکم بهش فک کنم ... 
من کیم ؟
یک انسان که دوست داره بهترین باشه..
هر طوری شده .. به هر قیمتی...
دوست داره قانع باشه..
دوست داره فرزند باشه ، خواهر باشه ، خاله باشه ، قوم و خویش باشه ...

دوست داره مورد توجه باشه ..
اهمیت رو تو نگاه ببینه .. 
نه نه ، نشد 
اینا همش چیزاییه که دوست داره 
واقعا من کیم ؟
هر چی فکر میکنم می بینم تو چیزایی که دوست دارم باشم گم شدم 
چه اتفاقی داره توی این وجود بی ارزش من می یفته ؟
من کم کم دارم تو وجود خودم  و خواسته هام گم می شم ..
خواسته هایی که وقتی وارد جزئیات می شم می بینم اشتباهن ..

حالا به این فکر می کنم که چزوری باید بشم نه این که بخوام
شاید چیزی که ازش خسته شدم خواستنه!
آره 23 ساله دارم می خوام ..
ولی هنوز ... نه نه اشتباهه اگه بگم هیچکدومشونو الآن ندارم ..
خیلی از خواسته ها و آرزوهام شدن واقعیت ،خیلی از چیزایی که الآن دارم  واقعا چیزایی هستن که آرزوشون رو داشتم ..
بسه دیگه بهتره ناشکری نکنم..







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 1 شهریور 1392 :: مهسا ...
دلم برای شاد بودن و شاد زیستن تنگ شده
یا بهتر است بگویم دلم آرزوی شاد زیستن و شاد بودن را دارد
دل بی چاره!
اصلا نمی داند شاد بودن یعنی چه ؟! نمی داند تفاوتی هست بین شاد بودن و شاد زیستن یا خیر!
گاهی با دیدن شادی تعجب می کند! با خود می گوید شاید این چیز عجیبی که در فلانیست شادی باشد!
با خود می اندیشم که آیا شاد بودن :
ذاتی ست؟
اکتسابیست؟
ارثی ست؟
شاید هم جوی و آب و هوایی است؟
یعنی اگر من در شیراز زندگی می کردم الآن شاد بودم؟
چیزی از اعماق وجودم فریاد می زند خیر !
تو استعداد شاد زیستن را نداری !




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 27 مرداد 1392 :: مهسا ...
جمله ای خواندم که این چنین می گفت:
"پرنده ای که بر شاخه نشسته از شکستن شاخه هراسی ندارد چرا که به بالهای خویش ایمان دارد"
 براستی من چقدر به خود ایمان دارم؟
چقدر به تو ایمان دارم؟
چقدر به کارهایی که انجام می دهم و انجام خواهم داد؟!
خوب که فکر می کنم می بینم به نسبت همه ی چیز های که از خودم و پیرامونم می شناسم به تو بیش تر از همه ایمان دارم
به این که هستی
به این که قرآن تو حق است
به این که تو نباشی نیستم
به این که روزی فرصت زیستن را از من خواهی گرفت ...

به ودم هرگز ایمانی ندارم
به این که بتوانم کاری را درست و بی نقض انجام دهم ولی شاید اگر ایمان به تو فزونی یابد همه چیز درست شود
اگر این نسبیت به مطلق تبدیل شود ، نه تنها همه چیز درست می شود بلکه کوچکترین شک و ابهامی باقی نخواهد ماند
پس من را یاری رسان
ای یاری رسان بی همتا..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 مرداد 1392 :: مهسا ...

دفتر مجازی دلتنگی هایم را ورق می زنم

قول هایی که به خودم و خودت دادم و خاطراتی که در پشت تمامی این نوشته ها پنهان شده است مرور می کنم

اولین بار نیست بار ها و بارها  تکرار شده

اشتباهات یکی پس از دیگری مرور و هربار چیز جدیدی به آن اضافه می شود

براستی آدمیزاد تا چه حد می تواند زیر پا بکذارت خودش را ، قولش را ، زندگی و زندگانیش را

با دستان خودم آینده ام را به نیستی می کشانم

با این حال با اعتماد بنفس تمام و این که امروز آخرین بار است ادامه می دهم

خدای مهربانم تو بهتر از هر آشنایی می دانی چه می گویم

باورت دارم

ایمان دارم که هستی

می دانم ناظری بر تمام کارهایم

اما سر در نمی آورم

چگونه خود را کنار گذاشته ای

چگونه تا این حد تحمل می کنی

بنده ی شیطان شده ام می دانم

اما من بندگی تو را بیشتر دوست می دارم

زندگانی ام را با تو زیباتر می بینم

پس کمکم کن

نجاتم بده

رهایم مکن

این حقیر این روزها بیش از پیش به تو نیازمند است

نمی خواهم همچنان با اضافه کردن یک اشتباه جدید اشتباهاتم را مرور کنم

پس همراهیم کن ای دیرینه همراه من ...

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   


مهسا هستم، بیش از23 سال از زندگیم در این دنیای خاکی می گذره و زندگیی دارم پر ز خطا و اشتباه!
در ذهنم افکاری می گذره که نه بیان اونها راحته و نه درک اون برای هرکس ، فقط همین رو بگم که دنیایی دارم متفاوت!
گاهی دلم پر می شه و بینهایت احساس تنهایی می کنم اون وقته که می یام اینجا و بدون حتی لحظه ای اندیشه فقط می نویسم
در این وبلاگ فقط چیزهایی که از دهنم می یاد و با دستام بر روی کیبرد فشرده می شه نوشته می شوند.
مخاطب خاصی ندارم اما اکثر اوقات تنها شنونده پر حوصله خداوند رو مورد خطاب قرار می دم و این به من آرامشی می ده بینهایت!

مدیر وبلاگ : مهسا ...
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :