تبلیغات
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
 
من و خدایم(دفتر دلتنگی های من )
دوشنبه 9 دی 1392 :: مهسا ...
امروز کلی خوب بود
آخر چیزی بود که می تونست باشه
افتضاحه افتضاح!
دوست دارم بفهمم نباید تکرار شه
قصد کار دیگه ای دارم کار دیگه ای انجام می شه
باز هم تکرار شد
خوبه که فردا خونم 
اما دیگه نمی خوام ادامه بدم
واقعا نمی خوام 
آخه این شیطون تا چه اندازه قویه؟
چرا وقتی صبح تا شب تو رو صدا می زنم بازم اون سروکلش پیدا می شه؟
خسته شدم
به خدا خسته شدم
از خودم خسته شدم
می خوام یه بار دیگه به خودم قول بدم
فقط یک بار دیگه
این بار آخرین باری که قول می دم 
کمکم کن تمومش کنم
قول من به تنهایی مهم نیست 
تو باید همراهم باشی
تا حالا کلی قول دادم
تو باید باشی...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 دی 1392 :: مهسا ...
هر بار بیش تر از پیش از خودم متنفر می شم 
حالم اصلا خوب نیست 
گلوم بدجوری درده..
سرگیجه اجازه نمی ده از رو تختم تکون بخورم 
تنها شدم با یه تخت 
حس آدمی رو دارم که توی یک بیابون تنهای تنها گیر افتاده 
به هرکی اس می دم خابگاه نیست 
من موندم این اتاق و این تخت و رفیق همیشگیم این سیستم.
نمی دونم بالاخره کسی در این اتاق رو می زنه ببینه مهسایی هم هست یا نه
از خودم بدم می یاد 
از خودم متنفرم 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 آذر 1392 :: مهسا ...
احساسی که به خودم دارم یه حس تنفر ساده نیست..
خیلی فراتر از اونه ..
دارم آتیش می گرم 
از درون گر می گیرم
احساس خیلی بدی دارم 
حتی نمی تونم دوسامو واسه خودم نگه دارم 
تنهام 
خیلی تنهام 
خیلی خیلی تنهام 
چرا اینجوری می شه 
چراااااااااا  
دوست دارم فریاد بزنم 
دوست دارم یه چاقو بردارم و قلبمو نشونه بگیرم 
از دست خودم و این دنیا خستم 
بیزارم 
بیزارم 
بیزارم 
خدااااااااااااااااااااااااا
خدایا  پس کجایی 
کجایی 
دیگه حتی فک نمی کنم باشی
یعنی وجود داری هستی و سکوت می کنی 
اگه واقعا هستی دنیای منو خاتمه بده ......




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 آبان 1392 :: مهسا ...
وقتی با دیدی متفاوت به دنیا نگاه می کنی همه چیز متفاوت می شود،
متفاوت که چه  عرض کنم زیبا
نه شاید بهتر باشد بگویم مضحک می شود
همه چیز
از سر و صدا کردن طوطیم گرفته
تا بهانه گیری ها و لوس بازی های خواهر زاده‌ی عزیزم
حتی فرا تر از آن
حتی هر 1 دقیقه نیاز به روشن و خاموش شدن تلوزیون خانه هم مضحک و خنده دار است
اما سوال اساسی من این است که این تغییر دید تا کجا جواب می دهد؟! تا کجا کار ساز است و تا کجا پاسخ گویی نیاز!!!
این روزها روزهای خوبی دارم
همه چیز عالی به نظر می رسد و این عالی به نظر رسیدن ها مختص گفتن و نوشتن نیست
واقعیت است
واقعیت محض
شاید دارد بالآخره جواب می دهد 
امیدوارم این گونه باشد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 آبان 1392 :: مهسا ...
بالا نوشتم نا امیدی و سه تا ××× گذاشتم کنارش
چون داشتم با خودم فکر می کردم چرا ناامیدی!
چرا واقعا؟! چرا من این قدر همیشه نا امیدانه فکر می کنم می نویسم رفتار می کنم؟!
این روزها روزهای بدی داشتم
اما چرا جای بازگو کردن این روزها و یاد آوری تلخ ترین تلخی ها، به فکر درست کردنش نیسم؟!
خوب این بار متفاوت فکر می کنم
به زیبایی ها!
و با امیدها
برای شروع به کودکی می اندشم که بی صبرانه منتظر ورودش به این دنیا هستم
 تا تبریک گفته حضورش را و با چشمانم به چشمانش زل بزنم
وبا زبان بی زبانی باو بگویم این دنیا پستی بلندی های زیادی دارد هرگز راهی را که عمه انتخاب کرد انتخاب نکن!
امروز احساس بینهایت خوبی داشتم
طوری که می تونسم بگم همه چی به طرز وحشتناکی خوبه!
خودت خوب می دونی که گهگاهی این جمله می شه سرتیتر یاهو مسنجرم
وقتی خوب فکر میکنم روزای قشنگی این جمله میشد استاتوس مسنجرم
آخرین بار هم روزی بود شبش تا صبح تو مسجد بود شب 27 ماه رمضون اون دعای زیبا و صدایی که گفت تا گناهان بخشیده نشده تا حاجتت برآورده نشده از این جا نرو!
اون روز هرچی سعی کردم نبودی حتی سخت بود برام بخوام ازت که منو ببخشی
اما صبح زیبایی بود حضور تو اون جمع واسم خیلی ارزش داشت..
نمی خوام بگم حیف که استفاده‌ی درست نکردم هرچند تو ذهنمه اما این جمله امروز ممنوعه..
اما اون روز بیش از بینهایت زیبا بود وحشتناک زیبا بود
بی انصافیست امروز رو هم با اون روز زیبا مقایسه کنم جملمو این جوری عوض می کنم
"آن گاه که زندگی بی نهایت زیبا می شود"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 آبان 1392 :: مهسا ...
تو سر قوات موندی
شرایط رو برام فراهم کردی
شاید اگه بگم شرایط رو واسه اون کار برام فراهم کردی درست نباشه
اما من حس کردم که خاصی این کارو کنی.. ازت خواسم و برآوردش کردی
اما من چی فقط یک روز سر قولم بودم 
بهت قول می دم از امروز که 18 آبان 92 زندگی جدیدی رو آغاز کنم
این بار سر قولم خواهم موند
قوووووووووووووووول




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 آبان 1392 :: مهسا ...
دیگر همه چیز بیش از اندازه به هم مخلوط شده است
هیچ جیز سرجایش نیست
از خودم و خاسته هایم می ترسم
از آن کس که به ان تبدیل می شوم می ترسم
احساس نیاز می کنم
به دوستی که بتوانم همه جوره به او اعتماد کنم
به دوستی که رازم را بداند و کمکم کند
به کمی اعتماد نیاز دارم
از خودم بی زارم
بیش از اندازه بی زارم
باید عوض شوم تغییر کنم 
باید تغییر را احساس کنم
باید خودم را ممنوع کنم
باید از خیلی چیزها بگریزم
وای خدای من بایدها دارم اندرون ذهنم
و از همه باید تر این که تو باید کمکم کنی
وقتی ایمان دارم که فریادم را می شنوی وهیچ کمکی از تو نمی بینم تنها یک چیز به ذهنم خطور می کند
و آن این است که :
از نظر تو مشکلی ندارد!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 آبان 1392 :: مهسا ...
زندگیم بد جوری به هم ریخته
هیچی سرجاش نیست
همه چیز به طرز وحشتناکی داغونه
بین خاسته ها و اعمالم ذره ای توازن وجود نداره
کاش همه چیز ذره ای به خود واقعی نزدیک تر بشه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 10 آبان 1392 :: مهسا ...
هیچ چیز عالی به نظر نمی رسه اما همه چیز بهتر از پیشه
احساس خوبی دارم و از این بابت از تو ممنونم
درست نمی تونم خودم رو کنترل کنم اما همین که می تونم هم تا قدری ب آنچه نباید فک نکنم عالیه
سپاسگذارم



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 آبان 1392 :: مهسا ...
زیبا به نظر می رسد..
زیباست یادآوری بهترین های زندگی ات..
زیباست یادآوری روزهایی که از شوق آمدن فرزندی جدید تمامی کارها ناتمام می ماند و از ان زیباتر این که اکنون نیز آن شوق را در خود داری..
زیباست یادآوری روزهایی که بهترین تجربه های دوستی با دوستان دوران مدرسه زیر باران  ..
به یاد می آورم روزهایی را که از دور پس از مدتها پدربزرگم را در مسیر خانه می دیدم و فریاد شوق سر می دادم..
زیباترین شعر اولین سال تحصیلم را به یاد دارم :
خوشا به حالت ای روستایی
چه شاد و خرم ، چه با صفایی
.
.
.
ای کاش من هم پرنده بودم با شادمانی پر می گشودم
...
و واقعا ای کاش..
خاله بازی های توی پارک ، قایم باشک های توی کوچه ، جوجه رنگی های ناز و کوچولو، آدم خاکی های کنار ساحل، جشن تولد عروسک ها و ...
همه زیبا اند
حتی کوهی که در دوران کودکی فتح آن تنها سرگرمی ام بود آن هم در ان روستای کنار قبرستان !
 دلم برای همه ی این ها تنگ شده..






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 آبان 1392 :: مهسا ...
تصمیم خود را گرفته ام ، کمرنگ می شوم
کم رنگ بودن را بی رنگ بودن ترجیح می دم ...
کم رنگ می شوم ، کم رنگ تر و کم رنگتر می شوم...
باید خود را پیدا کنم
باید رنگی جدید به خود گیرم
در دنیای مجازیم،
در دنیای واقعیم
کم رنگ می شم
کم رنگ می شوم و به خود رنگی دوباره می دهم
نمی دانم پروسه ای به چه مدت زمان در پیش دارم
اما با رنگی پررنگ تر از اکنون به زندگی ام باز می گردم
ای دفتر دلتنگی های من در این کم رنگ شدن تو بیشتر از همیشه رنگی خواهی شد ...
چرا که به وضوح می دانم بیش از پیش دلتنگی هایم حس نوشتن می گیرند
تو پرنگ می شوی و به من
به زندگی من
رنگی دوباره می دهی...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 آبان 1392 :: مهسا ...
امروز صبح که از خواب بیدار شدم احساس کردم اگه مث همیشه و با تصمیماتی که موقعی که بیدار شدم در ذهنم مرور کردم شروع کنم باز هم مث دیروز و دیروزها می شه ...
با خودم گفتم نه امروز به مرور ساده ی کارهایی که خواهم کرد اکتفا نمی کنم
شاید اگه مکتوبشون کنم مث قبل نشه..
با خودم گفتم که اگه شروع کنم به خوندن درسم ظلم بزرگی کردم به خودم
و حالا اینجام
اینجام که اول از همه ازت تشکر کنم که با وجود کارهای نا انسانی ! دیروزم، باز هم بهم فهموندی که می تونم از نو شروع کنم
می دونی که مدتها بود این احساس رو نداشتم اما الآن با تمام وجودم احساس می کنم بکمک تو می تونم به اونچه درونم می گدره غلبه کنم
امروز روز تازه ای آغاز خواهم کرد بدون دغدغه های هر روز، بدون شخصیت های خیالی درون ذهنم ، بدون لحظه ای دور شدن از هدف
این بار هرطور شده با تمام وجودم سعی ام رو می کنم که این مهسا رو به مهسای چند سال قبل بازگردونم
نه مهسای چند سال قبل دوباره به همین تبدیل خواهد شد پس باید مهسای جدیدتری رو به وجود بیارم
به کمکت نیاز دارم همراهیم کن ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 آبان 1392 :: مهسا ...
امروز روش جدیدی رو امتخان کردم
روشی مسخره تر از همیشه
از این بدتر نمی شه
نمی تونم دنبال مقصر باشم
بخوام یا نخوام به خودم بر می گردم
نمی دونم کی و از کجا شروع شد
اما دیگه باید متوقفش کنم
دارم زجر می کشم و بدتر از همه خودم احساسش نمی کنم
شاید فهمیدن حالم کار ساده ای نباشه
اما داغونم ، از درون داغون
از خودم می ترسم، از این که تنها باشم می ترسم، از خواستن و خواسته هام می ترسم
دیگه حتی نمی دونم می تونم درست رو از نادرست تشخیص بدم یا نه
حالم از خودم به هم می خوره
ذره ذره ی وجودم توبه می خواد
حس می کنم حتی نفس کشیدنم هم حلال نیست
از این چیزی که به نظر می رسم و نیستم بی زارم
کاش همه چیز درست شه
کاش یکبار هم که شده بگم دیگه تکرار نمی شه و نشه
امروز بدترین روز زندگیه من بود
و شاید بدتر از اون ممکن نباشه
من حتی به خودم احترام نمی ذارم چه انتظاری ست از دیگران
باید امشب تمومش کنم
توبه ی منو بپذیر...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 آبان 1392 :: مهسا ...
همه چیز مسخرست اما ادامه دارد
همه چیز به وضوح اشتباست اما ادامه دارد
لذت ندارد اما ادامه دارد
چیزهای بهتر و زیباتر دور و بر فراوان است اما باز چیزهاییی که نباید ادامه دارد
علت در چه جویا شوم
وقتی وجودم گاهی نمی خواد و باز هم ادامه دارد...
شکر گذار چیزهای زیباتری هستم اما باز ان چه نباید ادامه دارد..




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 مهر 1392 :: مهسا ...

ساعت 3:10 بامداد!

تنهای تنها

در اندیشه ی ایجاد تغییر اساسی

در رویای کسب استقلال مالی

با خود می گویم باید بخوابم تا نماز صبحم را از دست ندهم!

اما تصمیمات در ذهنم دیروزهایی را یادآور می شوند که تصمیمات شاید قوی  تر در ذهن بود!

نا خود آگاه صفحه ای لپتاپم را باز کرده و این بار می نویسم

می نویسم و متعحد می شوم که فردا روز تازه ایست و نباید چون دیروز باشد

می نویسم و روزی به یاد می آورم

کارهای فردایم را مرور کرده و به امید اجرایی شدنشان و با زمزمه کردن صد در صد عملی شدنشان به استقبال فردایی بهتر می روم..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


مهسا هستم، بیش از23 سال از زندگیم در این دنیای خاکی می گذره و زندگیی دارم پر ز خطا و اشتباه!
در ذهنم افکاری می گذره که نه بیان اونها راحته و نه درک اون برای هرکس ، فقط همین رو بگم که دنیایی دارم متفاوت!
گاهی دلم پر می شه و بینهایت احساس تنهایی می کنم اون وقته که می یام اینجا و بدون حتی لحظه ای اندیشه فقط می نویسم
در این وبلاگ فقط چیزهایی که از دهنم می یاد و با دستام بر روی کیبرد فشرده می شه نوشته می شوند.
مخاطب خاصی ندارم اما اکثر اوقات تنها شنونده پر حوصله خداوند رو مورد خطاب قرار می دم و این به من آرامشی می ده بینهایت!

مدیر وبلاگ : مهسا ...
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :